قضیه شکل اول، شکل دوم

قضیه شکل اول، شکل دوم مستندی است از عباس‌ کیارستمی که در سال ۵۸ ساخته شده است که من اخیرا دیده‌ام.
فیلم در کمتر از یک ساعت نگاه افراد مختلفی را که از چهره‌های شناخته شده سیاسی، مذهبی، فرهنگی، هنری هستند را در مورد ماجرایی جویا می‌شود.

ماجرا مربوط به …

کرکره را پایین بکش

روزهای بعد زلزله اینستاگرام رو چک می‌کردم و تصویرها رو می‌دیدم و اظهار نظرها رو می خوندم و یکی دو روز که گذشت احساس کردم سرسام گرفتم از این همهمه و شلوغی و واویلایی که در اون فضا درست شده بود. یک تصویر رویایی که در ذهنم داشتم و دوست …

در اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی ست؟

لحظه‌‌ی شنیدن خبر اضطراب زیادی تمام وجودم را گرفت.
با شنیدن صدای خانواده پشت خط تلفن حال بهتری پیدا کردم.
ناراحتی عمیقی هست و در عین حال احساس آرامشی که خانواده من آسیبی ندیده‌اند.
آن لحظه که دعا می‌کنی که خانواده تو سالم باشند از تعداد کشته‌شدگان کم نمی‌شود پس …

موسیقی متن

آدم‌ها جفت هم می‌شوند تا موسیقی متن زندگی یکدیگر باشند.
موسیقی اگر حرف خودش را بزند و من هم حرف خودم را
حتمن موسیقیِ متنِ زندگیِ من نیست،
و لابد من هم فقط صدای مزاحمی هستم در زندگی او.

از بی‌مزگی‌های دنیاست که این موسیقی
یا در اوج ناهماهنگی با …

میوه نچیده را که تعارف نمی‌کنند

نمی‌دانم چه لذتی در پل بودن به دنیاهایی که نرفته‌ایم و تصویر دقیقی نداریم اما در ذهن زیبا می‌بینیمشان وجود دارد که شبیه کار خیر به آن نگاه می‌کنیم و تاب نداریم کسی را از آن بی‌بهره بگذاریم. در حالیکه در آن سوی ماجرا خساستی در بخشیدن میوه‌های چیده شده …

نگاه مغلوب همه چیز را کلیشه می‌بیند

تصور می کنم نگاه کلی ما به زندگی یا نگاه یک فرد مغلوب است یا فردی که تا آنجا که توانسته بر زندگی سوار بوده است. بی تفاوت به اینکه شرایط فعلی ما از نظر مالی، جایگاه اجتماعی، روابط عاطفی و.. چگونه است.

نگاه مغلوب نگاهی نیست که همیشه شکست …

یاد من بماند

می‌توان به چشم یک بازی به آن نگاه کرد. بازی که از بی‌نهایت مسیر درست شده است و انرژی در این مسیر‌ها در گردش است. برد و باختی معنی ندارد اما هرزمان که انرژی از مسیری نتواند عبور کند بعد از مدتی آن مسیر کنار گذاشته می‌شود و بن بست …

من جیرجیرک تو هستم

من جیرجیرک تو هستم
تو پشت پشه‌بند‌ت توی ایوان خانه‌ات خوابیده‌ای
با پلک‌های نقره‌ای‌ات و نفس‌هایت که بوی برگ تازه می‌دهد.
ماه قبول کرده که نرود
و خورشید قبول کرده که نیاید
تا من از پشت توری پشه‌بند تماشایت کنم
و برایت جیرجیر آواز بخوانم
تو نفس هایت بوی برگ …

شهر احمق‌ها

 واقعیت اینه که من تقریبا پنج روز هست در حال جا‌به‌جا کردن جای تلگرام هستم، خجالت آوره ولی دقیقا همینه.

از رو صفحه اصلی گوشی بردارم بذارم اون پشت چشمم نیفته بهش؟ چند ساعت نگذشته موقعیت جدیدش لا‌به‌لای برنامه های دیگه وارد قسمت ناخودآگاهم شده بدون اینکه دنبالش بگردم منو …

مضطرب عشق بودن بهتر است

آدم‌ها میان افسردگی خاک کردن رویاها و اضطراب نرسیدن به آٰرزوها قرار دارند. من گاهی سبک‌سر و سربه‌هوا مضطرب‌ام و گاهی بی‌رحمانه عاقل می‌شوم و می‌دانم حتی آرزوی برآورده شدن برخی آرزوها احمقانه است و مدتی افسردگی تمام وجودم را دربر‌می‌گیرد.
با این حال تصور می‌کنم قشنگیِ آرزو به احتمال …

دست‌های پنهان

 روی یک تخت فلزی که خیلی سروصدا می‌کرد و یک تشک معمولی داشت می‌خوابیدم. خیلی عمیق و خیلی زیاد می‌خوابیدم و همه چیز را زیر سر تخت می دانستم. انقدر این لذت را با همه وجود می‌چشیدم که تختم کنج آرام خانه شده بود. یک تخت پر سر وصدا که  …

مرا بگذار و بگذر

دو چیز که این روز‌ها دغدغه‌ام شده و بیشتر از هرچیزی ذهنم را درگیر می‌کنند یکی حرفه‌ای شدن در کار است و دیگری آزاد کردن الهامِ سرکشِ درونم است که دلم می‌خواهد از زندانی که طی این سال‌ها برایش ساخته‌اند یا ساخته‌ام بیرون بیاید و زندگی کند و هرچه که …

خانم‌ها آقایان را درک می‌کنند اما خانم‌ها را تحلیل می کنند

شاید باید خیلی بزرگتر شوم که جنسیت را وارد بعضی اتفاق‌ها نکنم اما امروز تصور می‌کنم که حجم شادی که من از یک رابطه خوب با یک خانم می‌گیرم خیلی بیشتر از رابطه با یک آقاست. هرچند شانس این را داشته‌ام که در بین آقایان هم دوستان خوبی داشته باشم …

برایت چای بریزم؟

به همان اندازه که دوست دارم حرف بزنم و مشکلات را حل کنم به همان اندازه هم گاهی دلم می‌خواهد به سرعت فراموش کنم و یادآوری نکنم.  باید مراقب بود که آنچه که باید در موردش صحبت کرد را فرموش نکنیم و آنچه را که باید فراموش کنیم مدام سفره‌اش …

سیبل تمجید‌اندازی

این تعریف و تمجید‌هایی را که سر کیسه‌اش همیشه خدا شل است و هیچ آداب و ترتیبی نمی‌جوید را بهتر است یکبار بفهمم و برای همیشه کنارش بگذارم. بولد کردن یک شخص به صورت همه‌جانبه صرفا بابت یک یا چند ویژگی خوب فقط نشانگر این است که من یا هیجان …

مرگ آقای سعدی در پاریس

برعکس همیشه که باید پستچی را راهنمایی می‌کردم که خانه را پیدا کند اینبار خودش خانه را پیدا کرده بود. از من خواست که دم در بروم و بسته را بگیرم، چند لحظه‌‌ای دنبال کلید گشتم اما پیدایش نمی‌کردم. از او خواستم که خودش کتاب را برایم بیاورد، چهره دلنشینی …

#بامتمم

فکر می‌کنم در این چهار پنج ماهی که در جریان گردهمایی متمم قرار گرفتم این هفته تنها هفته‌ای بود که که کمتر به سمینار فکر کردم.
همیشه به اتفاقی که مدت‌ها منتظرش بوده‌ام نزدیک که می‌شوم در کار‌هایم دقیق‌تر می‌شوم، با صبر و حوصله بیشتری کار‌هایم را انجام می‌دهم، توانایی …

سهم من

نقطه شروعش آنجاست که عادت می‌کنی. آنجا که بدون اینکه برایت مهم باشد که به چه چیزی عادت می‌کنی خودت را به دست اتفاق‌ها می‌سپاری. اصلا شاید مهمترین تصمیم را باید زمانی بگیری که اتفاقی دارد هرروز زندگی‌ات تکرار می شود. اگر تصمیم نگیری اگر منفعل باشی از یک جایی …

جمعه

امروز از روزهای پاییز و زمستان بود که افتاده بود وسط تابستان. از همان اول صبح که فرید زنگ زد و گفت من را می‌رساند و به اصرار من که صبح جمعه است و بیشتر بخوابد و کم خوابی شب قبلش را جبران کند گوش نکرد. در راه پالت برایمان …