با من مدارا کن

بعد از مدتی باید یاد گرفته باشی چطور برای غم‌هایت عزاداری کنی. تکرار یک اتفاق تلخ مسلما در شکل آن تاثیر می‌گذارد اما آنچه که مهم است از نظرم این است حتی عزاداریت هم با کیفیت‌تر از قبل باشد. نه اینکه انقدر بی رحم باشم که توقع داشته باشم غم به بغل باشی و رفتار سنجیده نشانم بدهی. فقط نمی‌خواهم مچاله ببینمت. جسمت را نمی‌گویم. افکارت را میگویم. صدایی که با تو صحبت می‌کند باید همچنان بتواند تحلیل کند. یا اگر در توانش نیست مدتی سکوت کند. باید یاد گرفته باشی که گاهی سکوت کنی و خودت را به در و دیوار نکوبی. باید یاد گرفته باشی اشتباه را بپذیری و البته برایش بیشتر از آنچه که نیاز هست خودت را آزار ندهی.

من تصور می‌کنم شدت دردی که ما در قلب خود احساس می‌کنیم به جنس بستری که درد به روی آن فرود می‌آید بستگی دارد.  می‌خواهم بگویم به آن بستر وجودت که درد روی آن می‌نشیند فکر کرده‌ای؟ که چرا احساس درد یک اتفاق ناخوشایند را آنقدر عمیق به تو منتقل می‌کند؟ قبول دارم که آن بستر قسمتی از وجود توست اما دلم میخواهم بگویم بی رحمانه بستری از جنس عشق بساز. بستری از جنس عشق به خودت. که دلش نیاید اینطور آزارت دهد. که حکم ضربه‌گیر را برایت داشته باشد. نه اینکه دیگر درد نباشد ولی حداقل اینطوری مجبور نیستی بعد از هراتفاق بد وجود متلاشی شده خودت را که معلوم نیست هر تکه‌اش به کجا افتاده به هزار بدبختی جمع کنی. وقتی خودت را دوست داری میکوشی آنچه که هست را بهتر کنی نه اینکه با اقتدار پا بر ویرانه وجودت بگذاری .
برای خودت همان باش که برای دوستت هستی. آیا شده به دوستت از بدبختی‌هایش بگویی؟آیا شده که دوستت را هنگام ناراحتی سرکوفت بزنی؟ تا حالا شده مدام با او تکرار کنی که باید برود و جزیی از نیستی باشد؟

هرکسی به اندازه کافی تنها هست. خودش که دیگر نمی‌تواند خودش را تنها بگذارد. تو ویرانه‌ترین هم باشی بااااااید همینجا بایستی و با دستهای خودت تکه‌تکه این ویرانه را از نو بسازی.  خودت خوب می‌دانی که عدم حضور در بزنگاه‌های زندگی از کسی پذیرفته نیست.

حضور تمام عیار یک انسان در بزنگاه‌های زندگی خودش شاید مهم‌ترین عامل است در ساختن آن بستر از جنس عشق .


تنگسیر- لوریس چکنواریان

 

2 Thoughts

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *