تنهایی

لیست کانتکت‌ها را چند بار اسکرول می‌کنم. تصور می‌کنم کسی را نمی‌توانم بین این همه اسم پیدا کنم که این حس تنهایی را از بین ببرد. بعد از چند شب، بعد از بارها زیر و رو کردن کانتکت‌ها متوجه شدم که مشکل از این لیست نیست . من تنها هستم، اما نه به این دلیل که کسی نیست با او صحبت کنم یا کسی نیست که منتظر باشد من با او حرف بزنم یا اینکه شنیدن حرف‌های او من را آرام کند و این حس لعنتی را از بین ببرد. هیچکدام از این‌ها نیست. حس تنهایی این‌ها نیست. زمانی یک نفر دچار حس تنهایی می‌شود که درونش خالی است. زمانی که احساس می‌کنی خودت مانده‌ای با خودت و احساس پوچی تمام وجودت را فراگرفته و نیازمند یک نیروی خارجی هستی که تو را از این وضع رها کند، قطعا تنهایی. و این تنهایی را قرار نیست چیزی که از بیرون می‌اید پر کند. شاید لحظه‌ای، ساعتی فراموش کنی که تنهایی، اما این واقعیت را نمی‌توان دور زد. مگر اینکه چیزی درونت پیدا کنی. مگر اینکه درونت پر باشد. مگر اینکه زمانی که خودت ماندی با خودت احساس نکنی باید به چیزی خارج از درونت چنگ بزنی و بتوانی خودت کنار خودت بنشینی. مسالمت‌آمیز هم بنشینی. با خودت کنار بیایی.

می‌دانم جای چیزی درون من خالی ست. هرچند که نمی‌دانم چه چیزی سرجایش نیست.
شاید گم شده باشد، شاید از همان ابتدا هم نبوده است.

2 Thoughts

  1. میدونی الهام من فکر می کنم اکثر ماها تو یک برهه این احساس رو عمیقا تجربه میکنیم، احساس نیاز به «گفتن» برای کسی که درکمون می‌کنه. خب برای من پیش میومد و انگار برای تو هم همینطور و من فکر می کنم این بخاطر سبک خاصی از زندگیه که ما «انتخابش» کردیم.
    من از یه جایی به بعد با تنهاییم دوست شدم. وقتی کمی احساس کسالت می کنم خودمو ورمیدارم میبرم پارک، کافه، پیاده روی و گوش کردن موزیک، میرم کتاب فروشی(این خیلی زیاد به من کمک کرده).
    تنهایی احساس بدی نیست حتی به نظر من خلأ هم نیست، این یک نشانه است از سبک زندگی تو و بسیار بسیار می‌تونه لذت بخش هم باشه فقط باید راه کنار اومدن باهاش رو پیدا کنی.
    و در ضمن این معنی نداره که تو شماره منو نداری!
    پس رفاقت به چه درد باید بخوره الا برا دو کلام درددل و حال و احوال؟
    ۰۹۳۵۳۰۵۴۶۹۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *