فراتر از انتظار رفتن

شاید اتفاق عجیبی نباشه, اینکه بعد از صرف هزینه به هرشکل ممکن آن انتظار داشته باشیم بازخوردی متناسب با هزینه ای که شده بگیریم.
عجیب نیست چون انگار درستش اینه.

وقتی تو رابطه هام فراتر از یک دوست معمولی میرم و کارهایی رو برای طرف مقابل انجام میدم و انتظار دارم یه جایی بلاخره متوجه بشه و انتظار واکنشی به همون اندازه دارم, شاید عجیب نیست.

وقتی من بیشتر از ساعت کاری برای پروژه های شرکت وقت میذارم این انتظار رو درون خودم ایجاد کردم که یک جایی رییس شرکت بابت
زمانی که گذاشتم من رو تشویق کنه یا بیشتر هوام رو داشته باشه یا اگه اشتباهی کردم من رو به اون زمانی که اضافه گذاشتم ببخشه.

هرجا که از خودم هزینه کردم که یکی دیگه هزینه کمتری متحمل بشه,
هرجا باعث شدم کسی درد کمتری رو تحمل کنه, لذت بیشتری رو تجربه کنه,
هرجا حضور مفید داشتم درحالیکه نه انتظاری بود و نه وظیفه ای و میتونستم نباشم
اگه وارد بازی بازخورد گرفتن بشم احتمالا یه روزی میرسه که احساس میکنم باختم.

یا اگر خیلی اوضاع خراب باشه فکر میکنیم طرف مقابل باخته که قدر من رو ندونست. طرف مقابل یه جایی از کارش میلنگه که نفهمید من کی بودم چه ها که نکردم.

در واقع قوانین این بازی این شکلی نیست. از این دست بدی از اون دست بگیری.
و من فراموش میکنم یا توجه نمیکنم که از اول بازی “فراتر از انتظار و وظیفه” باید در نظر میگرفتم که  اولین نشانه های توقع رو اگه درون خودت دیدی نباید  ادامه بدی . چون با انتظار و توقع نمیشه راه زیادی رفت. بازی رو هم خراب میکنی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *