من جیرجیرک تو هستم

من جیرجیرک تو هستم
تو پشت پشه‌بند‌ت توی ایوان خانه‌ات خوابیده‌ای
با پلک‌های نقره‌ای‌ات و نفس‌هایت که بوی برگ تازه می‌دهد.
ماه قبول کرده که نرود
و خورشید قبول کرده که نیاید
تا من از پشت توری پشه‌بند تماشایت کنم
و برایت جیرجیر آواز بخوانم
تو نفس هایت بوی برگ …

شهر احمق‌ها

 واقعیت اینه که من تقریبا پنج روز هست در حال جا‌به‌جا کردن جای تلگرام هستم، خجالت آوره ولی دقیقا همینه.

از رو صفحه اصلی گوشی بردارم بذارم اون پشت چشمم نیفته بهش؟ چند ساعت نگذشته موقعیت جدیدش لا‌به‌لای برنامه های دیگه وارد قسمت ناخودآگاهم شده بدون اینکه دنبالش بگردم منو …

مضطرب عشق بودن بهتر است

آدم‌ها میان افسردگی خاک کردن رویاها و اضطراب نرسیدن به آٰرزوها قرار دارند. من گاهی سبک‌سر و سربه‌هوا مضطرب‌ام و گاهی بی‌رحمانه عاقل می‌شوم و می‌دانم حتی آرزوی برآورده شدن برخی آرزوها احمقانه است و مدتی افسردگی تمام وجودم را دربر‌می‌گیرد.
با این حال تصور می‌کنم قشنگیِ آرزو به احتمال …

دست‌های پنهان

 روی یک تخت فلزی که خیلی سروصدا می‌کرد و یک تشک معمولی داشت می‌خوابیدم. خیلی عمیق و خیلی زیاد می‌خوابیدم و همه چیز را زیر سر تخت می دانستم. انقدر این لذت را با همه وجود می‌چشیدم که تختم کنج آرام خانه شده بود. یک تخت پر سر وصدا که  …

مرا بگذار و بگذر

دو چیز که این روز‌ها دغدغه‌ام شده و بیشتر از هرچیزی ذهنم را درگیر می‌کنند یکی حرفه‌ای شدن در کار است و دیگری آزاد کردن الهامِ سرکشِ درونم است که دلم می‌خواهد از زندانی که طی این سال‌ها برایش ساخته‌اند یا ساخته‌ام بیرون بیاید و زندگی کند و هرچه که …

خانم‌ها آقایان را درک می‌کنند اما خانم‌ها را تحلیل می کنند

شاید باید خیلی بزرگتر شوم که جنسیت را وارد بعضی اتفاق‌ها نکنم اما امروز تصور می‌کنم که حجم شادی که من از یک رابطه خوب با یک خانم می‌گیرم خیلی بیشتر از رابطه با یک آقاست. هرچند شانس این را داشته‌ام که در بین آقایان هم دوستان خوبی داشته باشم …

برایت چای بریزم؟

به همان اندازه که دوست دارم حرف بزنم و مشکلات را حل کنم به همان اندازه هم گاهی دلم می‌خواهد به سرعت فراموش کنم و یادآوری نکنم.  باید مراقب بود که آنچه که باید در موردش صحبت کرد را فرموش نکنیم و آنچه را که باید فراموش کنیم مدام سفره‌اش …